از اينکه زيبا و با احساسات دروني خودتون نگاشتيد تبريک ميگم به شما و خداوند مهربان را شاکرم که اين توفيق را داشتم که به وبلاگ زيبايتان نظري داشته باشم و دوباره روحم را جلا بدم با حرفهاي درون شما به حر حال خيلي سپاسگزارم که زحمت کشيديد و نگاشتيد اميدوارم دوباره اين لياقت را داشته باشم که به نوشته هاي شما نظري بکنم
به نوشته هاتون ادامه بديد تا ما هم شاهد اين همه زيبايي درون شما و بيناي حقايق انساني باشيم
به اميد ديدار دوباره شما
در ضمن تبادل لينك كنيم؟
´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\\)\\)
*/*¨¨¨¨,...)!))!).....,(
“,¨¨¨¨_)--“--“------/_.
مهسا جون عالیه!
تا قامت ایستاده ام را خورد کنند......
تا چشمان درخشانم را کم سو کنند......
تا قلبم را خسته وبیمار کنند........
اما نمیدانند که نفسم به بهانه او دم و باز دم می کند که شاید اگر عطر هوایش در اسمان باشد ان
را از سینه سپهر به دزدد تا برایش دم مسیح باشد......
تا جان در گره تپش قلب او با شد........
تا لبها مشتاق یه بوسه از باغ سینه اش باشد........
.......... ٭ §٭ .............٭ §٭........................................................
.........٭ §٭ ................ ٭ §٭ ..................٭ §٭ §٭ §٭...................
....... ٭ §٭.......................٭ §٭.......... ٭ §٭ ............٭ §٭ ............
....... ٭ §٭..........................٭ §٭ .... ٭ §٭ .................٭ §٭...........
....... ٭ §٭ ..........................٭ §٭٭ §٭ .......................٭ §٭.........
........ ٭ §٭..............................٭ §٭ .............................٭ §٭ .......
......... ٭ §٭ ................................................................٭ §٭ ......
........... ٭ §٭ ............................................................٭ §٭ ......
............. ٭ §٭ ..........................................................٭ §٭ .......
............... ٭ §٭ .......................................................٭ § ٭ .........
................. ٭ §٭ ...................................................٭ §٭ ............
................... ٭ §٭ ...............................................٭ §٭ ..............
..................... ٭ §٭ .........................................٭ §٭.................
........................٭ §٭ ....................................٭ §٭ ....................
......................... ٭ §٭ ..............................٭ §٭ .......................
.............................. ٭ §٭ ......................٭ §٭ ..........................
.................................. ٭ §٭ .............. ٭ §٭ ..............................
..................................... ٭ §٭ .........٭ §٭ ..................................
........................................ ٭ §٭..٭ §٭ ......................................
...............................................٭ §٭ .........تقدیم به بهترین دوست....
مهسا جون دستت در نکنه!
سير تکامل آقا پسرها
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
فکر و خیالاتی که روحم را تنزل داده اند تا پشت این همه حصار هوای سفر از خاطرم پرواز کند...
از حقایق آن سوی مرزهای این زندان به دور افتاده ام....
دیر زمانی است که دیگر سفر نکرده ام....که از خود جدا نشده ام.....
با رویاها بازی می کنم...بازی می کنم چون خاکبازی کودکان نابالغ....
و نهایت با دلی بوی خاک به خود گرفته همه چیز را به هیچ می بازم....
معبود من...اگر جوانی و خامی ...اگر زیبایی و شیدایی این است...
پر و بالشان شکسته باد...
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود. *** زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود. *** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود. *** زيباترين انتظار زندگیم حسرت ديدار تو بود. *** زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود. *** زيباترين هديه عمرم محبت تو بود. *** زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود. *** زيباترين اعترافم عشق تو بود

سال 54، زمين شهباز، تيم فوتبال دانشگاه علم و صنعت، گفته مي شود نفر سمت راست، نشسته، محمود احمدي نژاد است که آن روزها دانشجوي رشته مهندسي عمران و عضو تيم فوتبال دانشگاه بوده است. ضربات پنالتي آقاي رئيس جمهور به ابراهيم ميرزاپور پيش از اعزام به مسابقات جام جهاني آلمان را به ياد بياوريد... استيل ضربه زدن رئيس جمهور به توپ، نشان مي داد، او پيش از اينها پا به توپ بوده است.
منبع روزنامه اعتمادتاریخ ۲۷/۵/۸۶
|



