تبليغاتX
.:: بیا ::.
بیا
« Home » « Archive » « Email » « RSS » « Template Designer »
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 23:39

دفترخیس مشقم را باد با خود برد...

هزار بار نوشته بودم : در چشمانت شنا می کنم و در دستانت می میرم .

جریمه های عاشقانه ام که تمام شد... چشمانت بسته بود و دستانت سرد !!

شبی،آهسته می آیم

واز دریچه ی چشمانت می گذرم

پلک هایت مرا نمی بینند

ونگاهت خمیازه می کشد!

چشم هایت را می بندی

و من اسیر می شوم...!!   

اسم همه را به سادگی یاد گرفت

                                من راه وفا ، او ره فریاد گرفت

                               گفتم: به خدا برای تو می میرم

                             از فعل و زمان جمله ایراد گرفت!

محبوبم ، پلکهايت را پاک کن !

زيرا عشقي که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خود ساخته ، موهبت صبوري و شکيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد .

اشکهايت را پاک کن و آرام بگير، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است که رنج نداري ، تلخي بينوايي و درد جدايي را تاب مي آوريم .

""جبران خليل جبران""

|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 23:28
قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه

دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 0:45
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 22:41
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 22:36

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خوردهای سرد را...

|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 22:46
سلام صفر حبیبی
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

جمعه بیست و سوم شهریور 1386 1:26
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

جمعه بیست و سوم شهریور 1386 1:6

 

تازه ترین خبر از فرزاد حسنی

 

یکی از مجریان مشهور سیما به همراه یكی از برنامه سازان رادیو جوان به دلیل حضور در یک میهمانی مفسده انگیز شبانه، بازداشت شده اند.

این مجری مشهور تلویزیونی چند روز پیش به دعوت مدیران منطقه آزاد کیش، سفری به این جزیره داشته است تا برنامه ای با نام «شبهای جزیره» را اجرا کند اما چند شب پیش و در حالیکه در یک میهمانی مفسده انگیز شبانه حضور یافته بود، دستگیر شد.

بنابر این گزارش، ماموران نیروی انتظامی در پی شکایت متعدد همسایه های منزلی که این میهمانی، نیمه شب در آن بر پا شده بود، حاضرین در این میهمانی را در حالیکه فرزاد حسنی و همچنین الف. ح (از دیگر برنامه سازان مشهور رادیو جوان) در میان آنها حضور داشتند ،بازداشت نمودند.
پس از این ماجرا در برنامه شبهای بعد «شبهای جزیره» اعلام شد که این مجری به دلیل اجرای فوری ای که برایش پیش آمده، مجبور شده است تا به تهران بازگردد!
گزارشهای تکمیلی حاکی است اگرچه قرار بود بر این مجری تلویزیونی به همراه برنامه ساز رادیو جوان، حد قانونی اجرا شود اما به واسطه برخی پادرمیانی ها این موضوع منتفی شد و به جای آن، قرار شد تا این دونفر تنها به پرداخت یك میلیون و هشتصد هزار تومان محکوم شوند.
گفتنی است چندی پیش و با آغاز دور دوم طرح ارتقاء امنیت اجتماعی، این مجری به بهانه آنچه كه رفتار ناشایست نیروی انتظامی با متخلفین می خواند، ادعا كرد چندین بار بدون انجام هیچ عمل خلاف قانون و عرف، بازداشت و از سوی نیروی انتظامی با وی برخورد شده است.
وی همچنین در برنامه های متعدد تلویزیونی علیرغم آرایش های زننده ، با خواندن آیات قرآن و روایات سعی در ارائه تصویری ریاكارانه از یك ایرانی مسلمان داشت.
این مجری سیما و برنامه ساز صدا، اگرچه اخیرا و پس از اعتراضات گسترده به مدیریت سازمان صدا وسیما، تنها در شبکه جام جم به اجرای تلویزیونی می پردازد اما در عین حال وی همچنان در رادیو جوان به برنامه سازی ادامه می دهد.

|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

جمعه بیست و سوم شهریور 1386 0:23
مدتی است به فکر شکستن عادتهای پوسیده ام ...

به فکرشکستن پیله هایی از سنت ها ی بیهوده که به دور خود تنیده ایم...

عادتی حاکم بر جامعه من ، جامعه ی زن ستیز و مرد سالاری که نیمی از خود را انکار می کند...

عادتی مبنی بر این که زن همواره دیده شود و نشنیده بماند...

که  همواره جنس لطیف،اغواگر، جنس ضعیف و جنس دوم تلقی شود و دم نزند!

 همواره مورد تعرض قرار گیرد و صدای سکوت را بر اعتراض ارجح بداند!

از اجتماع فاصله و به قفس خانه خو بگیرد ...

که  همواره....!!!؟؟

 

با تو سخن می گویم ...تو که محکومی یه این باتلاق انس بگیری و حتی دست و پا هم نزنی!

 بر خیز...خود را دریاب...به من کمک کن ...شاید ما را از این قفس ها رهایی باشد

|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 17:59
TinyPic image
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 0:0
|+|
نوشته شده توسط | موضوع:

Copyright © 2006 - Designer:« Mojtaba Shabani » Site bus:« »